آرم شهردار

شهید گمنام- 94

 

به نام خدا

 

بهار با بوی آلاله ...

میگویند بهار را می توان از بازگشت پرستوها فهمید... میگویند بهار را می توان از لابلای عطر بهار نارنج ها بو کشید... می گویند بهار را با قلم موی رنگین شکوفه ها می توان شناخت... میگویند بهار را می توان از نسیم روح افزایش شناخت که از لابلای دشت ها و باغ ها می گذرد و ترانه روییدن را در رگ غنچه ها و زمین جاری می کند...

اما آنچه از بهار در خاطرات کودکی ما جا گرفته است، بازگشت چلچله هایی است که هر سال قبل از بهار می آمدند و در کنج ایوان خانه ها لانه می ساختند و ما با آمدنشان می فهمیدیم که چند نفس تا بهار بیشتر باقی نمانده است.

امسال نیز در آستانه بهار شاهد بازگشت پرستوی عزیزی بودیم که پس از سالها دوری با عطر غریبانه گمنامی، آمد تا در خاک وطن آرام گیرد...

برایش آغوش گشودیم... آنچه از جسم او بجا مانده آنچنان عطری داشت که آرزوی بهشت را همچون شکوفه سیبی که این روزها بر تن خشکیده درختان روییده در قلبمان بارور کرد...

نامش را نمی دانستیم تا صدایش کنیم، برادرانه بر پیشانی غبار گرفته اش بوسه ای نشاندیم و عزیز بی نام خطابش کردیم. زیرا در هنگامه غریب جنگ و دفاع، گمنامی گاهی بزرگترین نام و کلام بود.

امروزدر سالروز وفات حضرت زهرا(س) این پرستوی گمنام را در خاک شهر راز دفن کردیم و یقین داریم که سالها بعد از خاک مزارش دسته دسته نرگس و ارغوان و آلاله می روید تا عطر آزادگی مردم این دیار را تا فراسوی عالم بپراکند.

علیرضا پاک فطرت

 23 اسفند ماه 1394